به نام خدا

من دانشجو ی ترم دوم روابط عمومی دانشگاه علامه هستم.

در ترم گذشته من سر کلاس یکی از استاد ها نمی رفتم و تنها آخر کلاس می رفتم و بهانه ای می آوردم تا غیبتم را درست کنند.

ایشان نیز با مهربانی می پزیرفتند و برایم آرزوی موفقیت می کردند.

در یکی از جلسات من آخر کلاس رسیدم.اما هنوز کلاس تمام نشده بود.من دم در کلاس ایستادم و شروع به تعریف کردن ماجرای غیبت هایم به یکی از هم کلاسی های خود کردم.

ناگهان در کلاس باز شد و استاد از کلاس بیرون آمد.او در تمام این مدت پشت در کلاس بوده و مکالمات من و هم کلاسیم را شنیده بود.

او فهمیده بود که من در تمام این مدت به ایشان دروغ میگفتم.

من معذرت خواهی کردم و به ایشان قول دادم تمام کلاس های باقیمانده را حضور پیدا کنم.

ایشان با مهربانی مرا بخشید و گفتند این رفتار هایت شبیه ترم آخری هاست.


منبع : welcome |خاطره نویسی
برچسب ها : کلاس ,تمام ,ایشان